aparat

آذر؛ ماه نهم سال، آمدنت مبارک.

این چشمهای توست ، در گوشه دلتنگی های پاییز ، گوش کن صدای پای باران را،کم کم جشن سرد و ماه زردی دیگر از راه می رسد ، آذر را می گویم ، ماه نهم سال،فرشته نگهبان آتش،باران لرزان،به برگهای رنگارنگ رحم کن، در خیال من،از پشت پنجره ی مه گرفته ی اتاق هنوز چشمان توست ، آذر من پر از شعرم و اشتیاق…،اما این روزها خیابانها پر از حادثه ریختن برگند.صدای فریاد ابرها که آبستن بارانند را بشنو بر فراسوی خیال…آفتاب بوسه ضعیفی بر تن شهر می زند ،شاید می خواهد کم کم وداع کند برای ورود به ماهی دیگر.صدای ویولن زن دوره گرد که در کوچه زمزمه می کند «نازنین مریم» را.براستی اسطوره دنیای معاصر او که بوده؟!! اما نه نازنینم! بگذار آذر را به گونه‌ای دیگر تصویر کنیم.بیا آمدنش را شاد باش کنیم.شاید آنقدر فرخنده باشد که تمام خاطراتمان در آن رقم بخورد.لحاف کرسی را کنار می زنم  ،باید بلند شوم ،کارهای ناتمام زیاد است و آذر ماه در راه است.انارها را با دلم با عشق دانه به دانه می کنم و در کاسه گلین می ریزم،گندمها را بو می دهم و لاله های روی طاقچه را روشن می کنم ،گردن آویز مرواریدم را جلوی آیینه نقره به گردن می آویزم و مانند همیشه تفأل می زنم بر حافظ.یک بغل باد خود را به در می کوبد و آمدن آذر را نوید می دهد ومن باز منتظر تکرار عاطفه ام،در تمام کوچه پس کوچه ها ،در تمام این خانه و باغ و باز با چشمان تو رؤیایی دیگر خواهم ساخت و خواهم نوشت ،بگذار در را باز کنیم که انتظار آذر به پایان رسد و از راه در رسد،آذر ماه نهم سال آمدنت مبارک.

 

دلنوشته دکتر سمیرا شیخ علیا لواسانی 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *